تبليغاتX
دختران من
خاطرات من و دختران سابقم

من در این کلبه خوشم تو در ان اوج که هستی خوش

باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی

خوش باش

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 22:14  توسط mitra | 

 

چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 22:12  توسط mitra | 

یک سبد آرزوی کال

کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
 گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت
کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم
کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال م یگرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم
شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم
مامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم
کاشکه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم
خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم
کاشکه می شد نیمه شب با همدیگه دعا کنیم
خدای آسمونا رو با یک زبون صدا کنیم
بگیم خدای مهربون ما رو ز هم جدا نکن
هرگز به عشق دیگری ما رو مبتلا نکن
کاش مقصد قایق ما یه جای دور و ساده بود
که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود
کاش اومجا هیچ کسی نبود
یه وقتی با تو دوست بشه
تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه
کاشکه به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت
یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت
کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم
شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم
یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم
کاش گره دستامونو این سرنوشت وا نمی کرد
کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد
کاش که می شد جدایی رو یه جایی پنهون بکنیم
خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بکنیم
کاش که با هم یه جا بریم که آدماش آبی باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابی باشن
کاشکه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن
تو قایق آرزوها یه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم
بسوی شهر آرزو بریم و پارو بزنیم
بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن
به خاطر یه بادبادک بچه ها فریاد نزنن
بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن
بچه ها توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن
جایی که ما باید بریم پشت در زندگیه
عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگیه
چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر
یادت باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه
اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه
ترو خدا منو بدون شریک شادی و غمت
مثل همیشه عاشقت مثل گذشته .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 22:50  توسط بابا جون سابق | 

اخرين لحظه تو نگاهت غصه داشت گلهام رو ميچيد

دل   تو  يه  دريا   خون  بود   دل   من  يه  دريا   ترديد

پي خوشبختي   يک   قصر که   واسه من و تو   باشه

لعنت     به   سفر  کاري   کرد   راهمون   از   هم  جداشه

گفتي    سهممون   از   اين   عشق  غصه  و   درد  و رنجه

ديگه  راه   چاره اي   نيست  دلهامون   از   هم   جدا شه

گفتم   ماه   من غصه نخور زندگي   جزر   و مد   داره

دنيا همش يه رنگ نيست لحظه خوب و بد داره

گفتي دريا شده عشق تو کم شده از مهر تو

فرياد   بي صدا    شده   معني   هر بيت تو

معني زندگيت فقط طرح يه جور سواله

سهم تو از زندگي جواب اين سواله

چرا همش اسمون از ترحم خاليه

چرا همش عاشقي اخر بي رحميه

حالا تو   اين غربت بي اميدي و فردايي

ميريزه اشک از قعر اين چشمان دريايي

سهم من از عشق تو شايد فقط فرياده

چشمه اشکم خشکيد يادت عين مرداده

فرياد ميزنم اسمون عشقم رو از تو ميخوام

اسمون   هم   تو جواب ميگه   اون هرگز   نمياد

شايد  تو  راست  ميگفتي  کم شده   از   مهر   من

فرياد    بي   صدا   شده    معني   هر    بيت    من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:32  توسط mitra | 
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 18:32  توسط mitra | 

 

Une fille demande à son mec s'il la trouve jolie.
Il répond non.
Elle lui demande s'il veut être avec elle pour toujours
Il répond non.
Elle lui demande s'il pleurerait si elle partait. Une fois de plus
Il répond non.
Puis elle lui demande si il l'aime de tout son coeur.
Il répond non
Elle en avait entendu assez.
Alors qu'elle s'en allait, des larmes coulant sur son visage, le garçon lui attrape le bras et dit...
Tu n'es pas jolie, tu es irrésistible.
Je ne veux pas être avec toi pour toujours, j'ai besoin d'être avec toi pour toujours.
Et je ne pleurerais pas si tu t'en vas, je mourrais.
Et je ne t'aime pas de tout mon coeur, tu es mon coeur

 

 


ترجمه به فارسی

دختری از مردش سوال میکند  ایا او فکر میکند که همسرش(دختر) زیباست  مرد جواب می دهد خیر

 دختر : ایا او یا دختر برای همیشه می ماند

مرد : خیر

دختر :ایا  مرد گریه خواهد کرد اگر دختر برود

مرد : خیر

دختر: ایا شوهرش با تمام وجود او را دوست دارد

مرد : خیر

دختر به اندازه کافی جواب را شنید و بعد شروع به گریه کردن کرد طوری که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شد مرد با دیدن این صحنه  بازو های دختر را گرفت و گفت تو زیبا نیستی  فوق العاده هستی .من نمی خواهم همیشه با تو باشم بلکه  همیشه با تو بودن نیاز من است . اگر تو بروی من گریه  نخواهم کرد  خواهم مرد .من تو را با تمام وجود دوست ندارم  تو وجود من هستی


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 18:18  توسط mitra | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 14:27  توسط | 
سلام

چند روز منتظر موندم تا ببینم انسیه و امیر(بابایی) یادشون میاد که وبلاگمون ۱ ساله شده یا نه ولی خبری نشد

خودم اومد بگم که ۱سال ۳ روز شدن وبلاگ میارک

امیدوارم سال دیگه هم کسی توش مطلب بزاره

                                              تولدت مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

یادش بخیر پارسال واسه تولد بابایی بهش ۱ وبلاگ هدیه دادم ولی امسال هیچی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:29  توسط mitra | 

نمیدونم به نظر تو قشنگترین صدای دنیا چیه، اما میدونم که به نظر من قشنگترینشون زمزمه های شبانه تو توی گوش منه. همونهایی که فقط من میشنوم و تو و نه هیچکس دیگه، همونهایی که من رو تا عرش میبره، همونهایی که وقتی میشنوم لال میشم حتی نمیتونم بگم منم همینطور! نمیدونم چرا شاید چون فکر میکنم اگه چیزی بگم حرمتش رو میشکنم، شاید چون فکر میکنم اگه لب باز کنم از عرش سقوط میکنم. نمیدونم، اما میدونم وقتی تو چشمات نگاه میکنم، وقتی تو نگاهم میکنی، دیگه جز اون چشمها چیزی نمیخوام حتی دنیا رو، دیگه جز صاحب اون چشمها، صاحب اون نگاه هیچی نمیخوام. فقط میخوام ثانیه ها وایسند، زمین و زمان از حرکت وایستند، اون لحظه تموم نشه. نمیدونم چرا عشق هم تو رو کم میاره، حتی اشکهام. کاش این لحظه ها پایانی نداشت، کاش         می دونستی که بی تو هیچی نیستم، حتی خودم هم نیستم، کاش میتونستم حجم عشقم رو بهت نشون بدم، کاش می تونستی گرماش رو حس کنی، کاش... افسوس که با خودم عهد کردم نذارم آتش عشقم بالهای آزادی تو رو بسوزونه وگرنه می تونستی لمسش کنی.

نمیدونم چرا هر وقت از تو می نویسم هوای دیده بارانی میشه. کاش خدا صدام رو بشنوه، کـــــــــاش

دیروز

تو را که مرور می کنم، تمام ذهنم بوی عشق می گیرد. آنوقت اتاق دلم شبیه خاطره کبوترخانه می تپد. کاش هیچوقت خاطره نشوی.

 

امروز

وقتی قرار است نباشی، زمان به نیامدنت گیر می کند. وقتی قرار است بیایی قلب ساعت به نبض زمان زنجیر   می شود. وقتی که می آیی، همه خاکستری ها نارنجی می شوند.

 

فردا

وقتی خیال با تو بودن را، سنجاق می کنم به نگاه پنجره از همه چشمهای منتظر قشنگ تر می شود. امروز نگاه پنجره بوی تو را می دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 18:16  توسط mitra | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 13:38  توسط mitra | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 13:0  توسط mitra | 
شبی در خواب می دیدم که داریم به لبخند خدا دل می سپاریم به فصل کودکی سوگند خوردیم که دیگر بچه بازی در نیاریم به دشت لحظه های آسمانی قرار این شد که با هم پا گذاریم زمین تا بر مدار خویش جاری است بیا یاسی در این گلدان به کاریم خودت گفتی می آیی و دیگر نمی آیم نمی آیم نداریم بیا خاتون فصل سبز دیروز به روی لحظه های هم بباریم خدا رو خوش نمی آید عزیزم که روی عشق بازی در بیاریم و من هم مطمئنم در شبی پاک در آغوش خدا جان می سپاریم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 21:47  توسط mitra | 
                                              

بودیموکسیپاسنمیداشتکههستیم

باشدکهنباشیموبدانندکهبودیم!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 14:4  توسط | 

صبحی ست سرما زده

دمای شهر: چند درجه ناقابل، زیر صفر

تو می آیی

برف ها عرق می کنند، از این همه گرمی نگاهت

و

حادثه مسری می شود

.... تابستان، شهر را غرق کرده است.

 

*************

 

 

دلتنگی هایش را در جویبار دفن کرد

زلال شد

درست مثل.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:6  توسط mitra | 

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:7  توسط |